|
ما زمانی بهترین یاران عالم بوده ایم
|
بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روی تو نديدن بگذار به دلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ در وحشت و اندوه شب تار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بميرم بگذار چو خورشيد گدازنده مس فام در دامن شب با تن تب دار بميرم
|
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو | ||
خدايا به آنان كه دوست داري
بياموز كه : عشق بالاتر از دوست داشتن است .
و به آنان كه بيشتر دوست مي داري
بياموز كه :
دوست داشت و با عشق زندگي كردن از هر چيزي بالاتر است
توبه میکنم دیگر برای کسی اشک نریزم حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان
شود چشمانم را می بندم ...
توبه میکنم دیگر دلم برایت تنگ نشود حتی چند برای چند لحظه قول می دهم نمامت را بر
زبان نیاورم لبها یم را میدوزم ...
توبه میکنم دیگر عاشق نشوم قلبم را دور می اندازم برای همیشه و به کویر تنهایی سلام
می کنم.
زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف نشنیده ای به هم بزنیم
نو بگوییم ونو بیند یشیم
عادت کهنه را به هم بزنیم
و ز باران کمی بیاموزیم
که بباریم و حرف کم بزنیم
کم بباریم اگر،ولی همه جا
عالمی را به چهره نم بزنیم
چتر را تا کنیم و خیس شویم
لحظه ای پشت پا به غم بزنیم
سخن از عشق خود به خود زیباست
سخن عاشقانه ای به هم بزنیم
قلم زندگی به دست دل است
زندگی را بیا رقم بزنیم
"سالکم" قطره ها در انتظار تو اند
زیر باران بیا قدم بزنیم
قـــرارمون بود که بشی چشم و چراغم چی شد؟
این روزا حتـــی نمیای دیگـــه سراغم چی شــد؟
خیلی سرت شلوغ شده خیلی خاطر خواه داری؟
با بی محلیت میکنـــی تو نقـــره داغـم چی شد؟
چی شــد عزیزی که برام امــید و تکــیه گاه بود؟
تنها دلیل بودن این دل بی گناه بود
غریبه ها جای من و توی دلت گرفتن
همسفرم عشق تو هم رفیق نیم راه شد
یه عشق نو تو قلبمون مشغولتن نازی بود
خدا هم بودن ما با همدیگه راضی بود
چه ساده من دل به توی سر به هوا سپردم
نفهمیدم که عاشقی برای تو بازی بود

براي تو مي مانم ،
با شوقي از جنس تشنگي
براي من بمان
با ذوقي از جنس آب
حاصل سيرابي من
تشنگي
تو چشمة بي پايان
اميد من
مقصود من
تا هميشه


تنهام نذار دلت میاد کنار من نباشی حالا که من دوست دارم نگو میخوای جدا شی
بهم بگو دلت میاد باز بری تنها بمونم بهاربیاد و من برات ازغم پاییز بخونم
.
اگه بری دلواپسم می شکنم از نبودنت . دستای سردم تا ابد جایی نداره رو تنت
.
اما اگه عاشقمی تا اخرش بمون برام خدا حافظی کن با همه فقط به من بگو سلام
تنهام نذار دلت میاد کنار من نباشی حالا که من دوست دارم نگو میخوای جدا شی


در ميان من و تو فاصله هاست ...
گاه مي انديشم ... مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري!...
تو توانايي بخشش داري .
دستهاي تو توانايي آن را دارد ... كه مرا زندگاني بخشد ...
چشم هاي تو به من مي بخشد ... شور عشق و مستي ...
و تو چون مصرع شعري زيبا ... سطر بر جسته اي از زندگي من هستي...
دفتر عمر مرا ... با وجود تو شكوهي ديگر ... رونقي ديگر هست ...
مي تواني تو به من ... زندگاني بخشي ... يا بگيري از من ... آنچه را مي بخشي.
بي تو من چيستم ؟ ابر اندوه ... بي تو سرگردانتر از پژواكم در كوه ...
گرد بادم در دشت ...
برگ پاييزم در پنجه ي باد ...
بي تو سرگردان تر از نسيم سحرم ...
بي تو ... اشكم –
دردم –
آهم ... آشيان برده ز ياد ...
بي تو خاكستر سردم ... خاموش ...
نتپد ديگر در سينه ي من ، دل با شوق ...
نه مرا بر لب ، بانگ شادي ...
بي تو احساس من از زندگي بي بنياد
كاستن
كاهيدن
كاهش جانم ... كم كم ...
چه كسي خواهد ديد ، مُردنم را بي تو ؟
بي تو مُردم ... مُردم.
چه كسي باور كرد ... جنگل جان مرا ...
آتش عشق تو خاكستر كرد؟
Yعشق از ديدگاه معلمY
دبير زيست:عشق مرضی است که ميکروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود.![]()
دبير شيمی:عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر دارد.![]()
دبيردينی:عشق يک محبت الهی است که خداوند برای بندگانش هديه کرده است.![]()
دبير رياضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن![]()
دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايی است که هر عشقی را به طرف خود جذب ميکند.![]()
دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون پاک باشد. ![]()
دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت ميکند!!!![]()


زندگي ادامه داره حتي وقتي تو نباشي![]()
اگه اشنا بموني يا مثل غريبه ها شي![]()
حتي وقتي واژه عشق
با خيانت هم نفس شه
يا اگه تموم دنيا واسه پرامون قفس شه![]()
.....
نه خزون نه بهار
انگاري روزگار دارن از دل من ميرن
آخرين لحظه ها ياد تو هست باهام
قدرت رفتن و ميگيره![]()
زندگي جاريه بي حضورت ولي شكل يك راه تيره![]()
===![]()

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
عاشقی رو بلد باشه
عاشقی رو بلد باشه
عاشقی رو بلد باشه
عاشقی رو بلد باشه
عاشقی رو بلد باشه
نوشتنم برای نمردن است وگرنه روزهاست چتر سکوت را هم بسته ام
اما بگذار بنویسم چند فانوس روشن از آسمان برایت آورده ام با چند خواب که تعبیر نشده
تا بگذاری ته چمدان رفتنتدعای خیرم را روی لباسهایت بگذار تا عطرش نرود
تنهایی پر هیاهو را من بر میدارم و از روزهای با هم بودنمان به تو خرده خاطره های دور را
می دهم
تا فراموش کردنشان کار سختی نباشد
صبر کن...! چمدانت را نبند اندکی نگاه ترک خورده و صدای ابریم
را هم در دستمالی سپید گذاشته ام بگذار در چمدانت و هر جا باد بلاتکلیفی دیدی دستمال را
به دست باد بده
و بگذار به هر سو که می خواهد بوزد
کفشهای سر نوشت را به پا کن من کنار در ایستاده ام .برایت پیاله ای آب در سینی آماده
کرده ام
که برگ سبز نارنج را غرق کندکنارش دفترچه خوانده نشده ام
را گذاشته ام که انباری است برای کلمه ها:سلام...دوستت...تنها...فردا...شهر...دلتنگ...خداحافظ...سبز...بهار...
سرد...خواب...! بیا از زیر سینی رد شو و رو به رفتن های نا پیدا برو
جاده همان جاده ی است که هیچگاه بازگشتی ندارد...
من همین جا می مانم و عاشقی را تمام می کنم

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي
اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني
ميشي برام ماه شباي بي سحر؟
ميشي برام ستاره ي راه سفر؟
ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني
بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني
عطش کویر تشنه بود
عطش خواستن من بود
آخرین برگ برنده
لحظه باختن من بود
عشق یه بازیه قماره
راه پر گرد و غباره
گاهی خنده گاهی گریه
مثل پائیز و بهاره
نمی خوام بازنده باشم
تو بمون تا زنده باشم
توی این آخر بازی
بزار من برنده باشم
تنگ است دلم برگرد
سنگ است دلم بر خیز
آسمان تاریک و سرد
چشمانم خیس و نمناک
لبابم چون صحرایی خشک
دست هایم سرد و بی مهر
چشمانم به بیابان دوخته ست
در پی سراب ِ عشق
منتظر به روی عشق
تو را عاشقانه می جوید
که بیایی به سوی من
بچه ها احمد هم رفت




کار تو اشک منو شمـردنه دلت و پس گرفتن و سپردنه
کار من هميشه از تو گفتنه دل من محکـوم به شکستنه
گفتي عاشق و بيمار کيستي؟
من عاشق توام
تو يار کيستي؟